[ شرح ] غزل 482
بيت 1 : اى دل . . . : اى دل با فراهم بودن همه گونه وسايل مساعد عشقورزى و جمعيت خاطر ، چگونه است كه قدم به وادى عشق نمىگذارى ؟
بيت 2 : چوگان : ميلهى سركج براى زدن گوى در بازى چوگان گوى : توپ چوگانبازى باز : شهباز ، پرندهى شكارى كه هنگام شكار روى دست صياد مىنشيند . حكم :
حكومت ، فرمانروايى ظفر : فتح و پيروزى
چوگان فرمانروايى در عرصهى عشق را در دست دارى و گويى نمىزنى . شهباز فتح بر دستت نشسته و آن را براى شكار به پرواز در نمىآورى ؟ ! ( چوگان حكم و باز ظفر « تشبيه » )
بيت 3 : اين خون . . . : چرا به جاى خون جگر خوردن و غم و غصه ، خدمتگزار دلدار زيبا و سيمينبرى نمىشوى ؟
بيت 4 : دم خلق : دم خوى ، خصال صبا : نسيم خوش بهارى
علت بوى خوش نسيم صبا اين است كه از كوى جانان مىوزد . تو هم اگر مانند صبا از آن كوى عبور كنى ، مشكيننفس خواهى شد .
بيت 5 : آستين : بخشى از پوشاك كه حلقهوار دست را مىپوشاند و شكافى مانند جيب براى حمل اشيا در آن درست شده است . آستين گل : به اندازهى يك آستين گل ، مقدار شيئى كه براى حمل در آستين قبا مىكردهاند ، همانند جيب كه براى حمل كتاب و شيشهى شراب و گل در آستين تعبيه مىكردهاند .
تو از گلستان گيتى گلى نخواهى چيد ، زيرا تحمل نيش خارى را ندارى .
بيت 6 : نافه : مادهى خوشبويى كه از ناف آهو مىگيرند . مدرج : درج ، پيچيده آستين جان : تشبيه ( جان به آستين تشبيه شده است . )
نافههاى زيادى در جامهى جانت پيچيدهاى ، چرا آنها را فداى طرهى گيسوى مشكين دلدار نمىكنى ؟ چرا هستىات را فداى دلدار نمىكنى ؟
بيت 7 : ساغر : جام شراب
جام شراب ناب را به زمين مىريزى ، به فكر بلاى خمارى نيستى . ( آيندهنگرى نمىكنى )
بيت 8 : پادشاه وقت : سلطان عالم ، جانان - حافظ تو مانند ساير عشقبازان بندگى جانان را به جا نمىآورى . بنابراين برو و از جمع عاشقان دور شو .