غزل 482 [ اى دل به كوى عشق گذارى نمىكنى ]
1 اى دل به كوى عشق گذارى نمىكنى * اسباب جمع دارى و كارى نمىكنى
2 چوگان حكم در كف و گويى نمىزنى * باز ظفر به دست و شكارى نمىكنى
3 اين خون كه موج مىزند اندر جگر تو را * در كار رنگ و بوى نگارى نمىكنى
4 مشكين از آن نشد دم خلقت كه چون صبا * بر خاك كوى دوست گذارى نمىكنى
5 ترسم كز اين چمن نبرى آستين گل * كز گلشنش تحمل خارى نمىكنى
6 در آستين جان تو صد نافه مَدرَج است * و آن را فداى طرهى يارى نمىكنى
7 ساغر لطيف و دلكش و مىافكنى به خاك * و انديشه از بلاى خمارى نمىكنى
8 حافظ برو كه بندگى پادشاه وقت * گر جمله مىكنند تو بارى نمىكنى