[ شرح ] غزل 37
بيت 1 : بيا : بدان و باور كن امل : آرزو قصر امل : كاخ آرزو ، تشبيه آرزو به قصر سستبنياد : ناپايدار بنياد عمر : پايه زندگى
ساقى ! باده بياور كه پايهى كاخ آرزوها بسيار سست و نااستوار است و بنياد زندگى بر باده نهاده شده و مانند حباب روى آب خيلى زود از بين مىرود .
بيت 2 : رنگ تعلق : تعلقات دنيوى
غلام و بندهى آن كسى هستم كه با ارادهى مردانه ، دل به تعلقات دنيوى نبندد .
بيت 3 : سروش عالم غيب : جبريل سروش : هاتف غيب ، فرشتهى پيغامآور
بيت 4 : شاهباز : باز ، پرندهى شكارى سدره : سدرة المنتهى ، درخت بهشتى ، درختى در عرش عرش : تخت ، اورنگ ، سرير نشيمن تو : جايگاه تو محنتآباد : به كنايه دنياى خاكى
بيت 5 : تو را ز كنگرهى عرش مىزنند صفير : تو را از عرش الهى صدا مىزنند .
دامگه : دنياى خاكى
تو راز . . . : تو را از عرش صدا مىزنند ، نمىدانم چگونه به دام دنياى خاكى گرفتار شدهاى ؟ !
شرح ابيات 3 ، 4 و 5 : ديشب در حالى كه از نوشيدن شراب معرفت مست و از خود بىخود شده بودم ، فرشتهى امين عرش الهى بشارتم داد و گفت ؛ اى شاهباز بلندهمت بهشتى ، جايگاه تو بر فراز درخت جنت است ، نه اين دنياى خاكى !
بيت 6 : پير طريقت : پير راهنما ، دليل راه ، مرشد ، رهبر
بيت 7 : لطيفهى عشق : سخن نغز و دلپذير عاشقانه رهروى : سالكى
بيت 8 : جبين : پيشانى از جبين گره بگشا : اخمهايت را باز كن ، بخند
بيت 9 : جهان سستنهاد : دنياى بىاعتبار عجوز : پيرزن مكار بىدل : دل از دست داده ، عاشق عروس هزار داماد : دنيا هر زمان به مراد كسى است .
مده به شاهد دنيا عنان دل زنهار * كه اين عجوزه عروس هزار داماد است
« خواجوى كرمانى »
بيت 10 : سست نظم : كسى كه از فن و هنر شاعرى بىبهره است .
بيت 11 : قبول خاطر : محبوب و دلخواه مردم واقع شدن لطف سخن : لطافت و روانى سخن