تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 970

مساهمون:

ص٩٧٠

غزل 470 [ سينه مالامال درد است اى دريغا مرهمى ]

1 سينه مالامال درد است اى دريغا مرهمى * دل ز تنهايى به جان آمد خدا را همدمى
2 چشم آسايش كه دارد از سپهر تيزرو * ساقيا جامى به من ده تا بياسايم دمى
3 زيركى را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت * صعب روزى بو العجب كارى پريشان عالمى
4 سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چِگِل * شاه تُركان فارغ است از حال ما كو رستمى
5 در طريق عشق‌بازى امن و آسايش بلاست * ريش باد آن دل كه با درد تو خواهد مرهمى
6 اهل كام و ناز را در كوى رندى راه نيست * رهروى بايد جهان‌سوزى نه خامى بىغمى
7 آدمى در عالم خاكى نمىآيد به دست * عالمى ديگر ببايد ساخت وز نو آدمى
8 خيز تا خاطر بدان ترك سمرقندى دهيم * كز نسيمش بوى جوى موليان آيد همى
9 گريه‌ى حافظ چه سنجد پيش استغناى عشق * كاندر اين دريا نمايد هفت دريا شبنمى