[ شرح ] غزل 471
بيت 1 : نوازش قلمى : نامهاى ، دست خطى صبا : پيك عاشقان همىكند كرمى :
لطفى كند و پيامى از يار بياورد .
بيت 2 : قياس : مقايسه كردن ، سنجش قياس كردم : سنجيدم .
پس از قياس ، به اين نتيجه رسيدم كه تدبير و عاقبتانديشى عقل در امر عشق ، مانند شبنمى است بر روى دريا .
بيت 3 : مال وقف : آنچه كه شخص از ثروت خود جدا كند كه در امور عامالمنفعه استفاده شود و اين مال تحت نظارت روحانيان به مصرف مىرسد .
با اين كه آن قدر تهى دستم و محتاج كه لباسم در گرو مىفروشان است ، سربلند از اين هستم كه يك درهم از مال وقف به نام من نيست . كنايهاى است به زاهدانى كه به طور غير مشروع از مال وقف سوء استفاده مىكنند .
بيت 4 : حديث چون . . . : بحث چون و چرا در امور روزگار ملالآور است ؛ به جاى اين بحث ملالانگيز ، شراب نوش و خوش باش .
بيت 5 : طبيب راهنشين : در قديم بعضى از اطبا در كوچه و بازار بساط مىگستردهاند و به مداواى بيماران مشغول مىشدهاند . به دست كن : پيدا كن . مسيح دمى : كسى كه مثل حضرت عيسى ( ع ) بتواند به مردگان جان بخشد . - پزشك راهنشين كه از بيمارى عشق سر در نمىآورد . اى دلمرده ! برو طبيب مسيحا دم پيدا كن تا دل مردهات را زنده كند .
بيت 6 : سالوس : ريا طبل زير گليم : ارتكاب گناه پنهانى ، گناهكارى دور از چشم خلايق به : بهتر به آن كه : بهتر از آن كه ، بهتر است كه
از ظاهرفريبى و پنهانكارى ديگران دل تنگم ، بهتر است كه پرچم مىگسارى را بر در ميكده بيفرازم و رسما معتكف ميخانه شوم .
بيت 7 : دو كون : دو جهان صحبت صنمى : همنشينى با سيمين برى
قدر شناسان وقت ، آنهايى كه قدر و قيمت وقت را مىدانند ، دو جهان را به يك جرعه مى و همنشينى با سيمينبرى معامله مىكنند .
بيت 8 : دوام عيش . . . : عيش و خوشگذرانى به طور مداوم بر خلاف شيوهى عاشقى است ، مقتضى عشق درد و غم و بلا است .
بيت 9 : جگر تشنگان : جگر سوختگان ، دلسوختگان ، عاشقان ابر رحمت : تشبيه
بيت 10 : نى قند : نيشكر نى قلمى : قلم نى
بيت 11 : سزاى قدر . . . : اى پادشاه ! حافظ كوچكتر از آن است كه در مقابل بزرگوارى تو خدمتى به انجام رساند . از دست حافظ براى تو جز دعاى خير كارى ساخته نيست .