[ شرح ] غزل 468
بيت 1 : جم : جمشيد شاه ، پادشاه قدرتمند عهد باستان
چه كسى حاضر است پيغام من گدا را به پادشاهان برساند و به آنها بگويد كه در كوى مىفروشان دو هزار شخصيت مانند جمشيد را فقط به يك جام شراب مىخرند ( جم و جام « تناسب » ) . ساكنان ميخانه آن قدر غناى طبع دارند كه كمترين آنان ، گوشهى تاج سلطنت را مىشكند .
ما قصهء سكندر و دارا نخواندهايم * با ما به جز حكايت مهر و وفا مگو
بيت 2 : خراب : مست و از خود بىخود همت عزيزان : كمك مردان خدا نيك نامى : به ايهام خوش نامى در مقابل بدنامى ، ( « بدنام » در مصراع اول بيت و « خوش نام » در مصراع دوم بيت « صنعت تضاد » )
بيت 3 : كيميا : مادهاى موهوم كه به عقيدهى قدما مس را تبديل به طلا مىكرده است .
كيميافروش : كيمياگر قلب : به ايهام ، پول و زر تقلبى بضاعت : دارايى
اى كيمياگر ! اى كسى كه به قدرت نظر مىتوانى مس را طلا كنى ! ما بضاعتى نداريم و با دست خالى به اميد كرم تو به پيشگاهت آمدهايم ؛ عنايتى فرما و زر ناسرهى ما را طلا كن كه شايستهى تقديمت باشد .
بيت 4 : عجب از . . . : از وفاى محبوب در تعجبم ، نه نامهاى برايم فرستاده و نه پيغامى و سلامى .
بيت 5 : شراب خام : شراب ناصاف .
اگر آن حريف ( واعظ ) خردمند است و با تجربه و اين شراب خام و عمل نيامده ، هزار بار اين خام بر آن پخته رجحان دارد . ( پخته و خام « تضاد » )
بيت 6 : ز رهم : از سر را هم ، از را هم - اى شيخ رياكار ! با دانههاى تسبيحت مرا از راهى كه مىروم ، منحرف نكن و بدانكه مرغ دانا به هيچ دامى گرفتار نمىشود .
بيت 7 : سر خدمت تو دارم : مىخواهم زير سايهء تو باشم . كمتر افتد : كم اتفاق مىافتد مبارك : به ايهام نزديك « ميمون » و « خوشقدم » و به ايهام دور « نام مشهورى براى غلامان سياه » - مىخواهم خدمتگزار تو باشم ، عنايتى كن مرا از بردهفروش بخر و نزد خودت نگه دار و به ديگرى مفروشم كه كم اتفاق مىافتد كه بردهاى به خوش قدمى من پيدا كنى . بيت 8 : حيات : زندگى
بيت 9 : بگشاى . . . : با تير مژگانت حافظ را بكش ، اطمينان داشته باش كه به قاتلى به زيبايى تو ، ديه تعلق نمىگيرد و كسى تو را قصاص نمىكند !