[ شرح ] غزل 35
بيت 1 : برو به كار خود : برو به دنبال كار خودت مرا فتاد دل . . . : من عاشق شدهام ، براى تو چه اتفاقى افتاد . كه داد و فرياد مىكنى ؟ منظور وعظ وعاظ در بالاى منبر است .
بيت 2 : ميان : كمر ميان او : كمر او از هيچ : به باريكى هيچ ؛ مقصود اين است كه كمر دلدار آن قدر باريك است كه گويى كمر ندارد . دقيقهاى است : نكتهى دقيقى است كه تا كنون هيچكس به آن پى نبرده است . كمر او را هيچكس نگشوده : كنايه از باكره بودن است .
بيت 3 : كام : مراد ، بوسه از لب دلدار است . چون نى : مانند نى كه بر لب مىگذارند و مىنوازند .
بشنو از نى چون حكايت مىكند * وز جدايىها شكايت مىكند
« مولوى »
تا دلدار لبش را مانند « نى » بر لب من نگذارد و مرا كامروا نكند ، نصيحت همه عالم به گوش من مانند باد خواهد بود ، نصيحتپذير نيستم .
بيت 4 : هشت خلد : هشت بهشت ، بهشتهاى هشتگانه عبارتند از : جنت ، فردوس ، مينو ، باغ نعيم ، رضوان ، خلد ، جنان ، جنت المأوى مستغنى است : بىنياز است
گداى كوى تو به بهشتهاى هشتگانه اعتنايى ندارد و اسير زنجير عشق تو ( حضرت حق ) آزادى هر دو عالم را دارد .
بيت 5 : مستى عشقم : اگر چه مستى عشق بنياد عقل مرا به باد داد ، اما آبادى من در اين ويرانى است .
بيت 6 : بيداد : ظلم
اى دل ! از بيداد دلدار شكايت مكن ، بدانكه اين بيداد از جانب او ( حضرت حق ) عين عدل و داد است .
بيت 7 : فسانه و افسون : قصه و شعبده
آن قدر قصهپردازى مكن و سحر و جادو در كلماتت به كار مبر كه از اين داستانها و شعبدهگويىها گوشم پر است .