غزل 448 [ اى كه در كوى خرابات مقامى دارى ]
1 اى كه در كوى خرابات مقامى دارى * جم وقت خودى ار دست به جامى دارى
2 اى كه با زلف و رخ يار گذارى شب و روز * فرصتت باد كه خوش صبحى و شامى دارى
3 اى صبا سوختگان بر سر ره منتظرند * گر از آن يار سفر كرده پيامى دارى
4 خال سرسبز تو خوش دانهى عيشى است ولى * بر كنار چمنش وه كه چه دامى دارى
5 بوى جان از لب خندان قدح مىشنوم * بشنو اى خواجه اگر زان كه مشامى دارى
6 چون به هنگام وفا هيچ ثباتيت نبود * مىكنم شكر كه بر جور دوامى دارى
7 نام نيك ار طلبد از تو غريبى چه شود * تويى امروز در اين شهر كه نامى دارى
8 بس دعاى سحرت مونس جان خواهد بود * تو كه چون حافظ شبخيز غلامى دارى