[ شرح ] غزل 447
بيت 1 : ورز : پيشه مورز : پيشه مكن كينه : دشمنى
به خاطر حق دوستى ديرين ، با ما كينهورزى نكن .
بيت 2 : در : مرواريد درشت ، پند و نصيحت به مرواريد تشبيه شده است . گوهر :
مرواريد
بيت 3 : آينهدار : خدمتكار ، كسى كه آينه را مقابل صورت شخص بزرگى مىگيرد رندان : وارستگان ، آزادگان ، احرار
تو كه ماه و خورشيد آينهدار و خدمتكارت هستند ، هيچگاه به رندانى همچون من رو نشان نخواهى داد .
بيت 4 : هش دار : آگاه باش .
بيت 4 و 5 : نمىترسى . . . : اى شيخ از آه سوزان من بترس و بدانكه اگر اين آتش در خرقهى پشمينهات بيفتد ، نابود مىشوى . ( پشم و آتش « تضاد » )
بيت 6 : خمار : خمارآلوده ، نيازمند به نوشيدن شراب مفلسان : جمع مفلس ، تهيدستان خدا را : به خاطر خدا دوشينه : ديشب
به خاطر خدا اگر از شراب ديشب چيزى باقى مانده ، به ما خمارآلودگان تهىدست بده و از سردرد و كسالت خلاصمان كن . « * »
مىآلودگانيم ساقى كجاست * شراب ز شبمانده باقى كجاست ؟
بيت 7 : نديدم خوشتر . . . : حافظ ! قسم به آن قرآنى كه ازبردارى ، بهتر از غزليات تو شعرى نيست .
هامش
* كسانى كه در شب زياد شراب بنوشند ، صبح به سر درد دچار مىشوند . اين سر درد ( مىزدگى ) با نوشيدن يك جام شراب كه به آن ( خمارشكن ) مىگويند ، بهبود مىيابد .داروى كژدم زده روغن كژدم بود * مىزده را هم به مى دارو و مرهم بود