[ شرح ] غزل 30
بيت 1 : تار : هريك رشته از موى زلف چهارسو : چهار طرف ، شمال ، جنوب ، شرق و غرب
بيت 2 : به بوى نسيمش : بوى عطرآگين گيسوى دلدار نافه : مادهى خوشبويى كه از ناف آهو مىگيرند . در اينجا به استعاره منظور زلف محبوب است كه با پريشان كردن گيسو ، عاشقان را كشت تا كسى از آنان زنده نماند كه سوداى وصال در سر داشته باشد .
بيت 3 : شيدا : عاشق
بيت 4 : كدو : رسم بوده كه نيمه يك كدوى حلوايى را به انواع رنگها مىآراسته و از آن به عنوان جام شراب استفاده مىنمودهاند .
بيت 5 : چه غمزه كرد : چه حيلهاى به كار برد صراحى : تنگ شراب ، آوند خون خم : شراب اندر گلو ببست : تنگ شراب چه حيلهاى به كار برد كه شراب با صداى قهقهه از گلوى صراحى بيرون آمد .
بيت 6 : مطرب چه . . . : مطرب چه آهنگى را نواخت كه در مجلس پاىكوبى ، درويشان همه مدهوش و ساكت شدند .
بيت 7 : احرام : دو قطعه پارچه كه هنگام اداى حج يكى را بر كمر بندند و ديگرى را بر دوش اندازند . طوف : طواف ، دور زدن در اطراف ضريح اماكن متبركه .