غزل 29 [ ما را ز خيال تو چه پرواى شراب است ]
1 ما را ز خيال تو چه پرواى شراب است * خم گو سر خود گير كه خُمخانه خراب است
2 گر خمر بهشت است بريزيد كه بىدوست * هر شربت عَذبم كه دهى عين عذاب است
3 افسوس كه شد دلبر و در ديدهى گريان * تحرير خيال خط او نقش بر آب است
4 بيدار شو اى ديده كه ايمن نتوان بود * ز اين سيل دمادم كه در اين منزل خواب است
5 معشوق عيان مىگذرد بر تو و ليكن * اغيار همىبيند از آن بسته نقاب است
6 گُل بر رخ رنگين تو تا لطف عرق ديد * در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است
7 سبز است در و دشت بيا تا نگُذاريم * دست از سر آبى كه جهان جمله سراب است
8 در كنج دماغم مطلب جاى نصيحت * كاين گوشه پُر از زمزمهى چنگ و رباب است
9 حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز * بس طور عجب لازم ايام شباب است