غزل 403 [ شراب لعلكش و روى مهجبينان بين ]
1 شراب لعلكش و روى مهجبينان بين * خلاف مذهب آنان جمال اينان بين
2 به زير دلق ملمع كمندها دارند * درازدستى اين كوتهآستينان بين
3 به خرمن دو جهان سر فرونمىآرند * دماغ و كبر گدايان و خوشهچينان بين
4 بهاى نيم كرشمه هزار جان طلبند * نياز اهل دل و ناز نازنينان بين
5 حقوق صحبت ما را به باد داد و برفت * وفاى صحبت ياران و همنشينان بين
6 اسير عشق شدن چارهى خلاص من است * ضمير عاقبتانديش پيشبينان بين
7 كدورت از دل حافظ ببرد صحبت دوست * صفاى همت پاكان و پاكدينان بين