[ شرح ] غزل 403
بيت 1 : لعل : سنگى گرانبها به رنگ سرخ شراب لعل : شراب ارغوانى كش : بنوش مهجبينان : زيبايان آنان : زاهدان اينان : مهرويان
بيت 2 : دلق ملمع : خرقهى چند تكه و چند رنگ دراز دستى : جسارت كوتهآستين :
كسى كه آستينش كوتاه است . به كنايه ، آدم حريص و طماع ، منظور زاهدان رياكار است .
بيت 3 : خرمن : توده گندم و جو و هر گونه غلهاى كه هنوز نكوبيده باشند .
خرمن دو جهان : محصول دنيا و آخرت سر فرودآوردن : تسليم شدن دماغ : به كنايه استغناى طبع خوشهچينان : تهىدستانى كه پس از برداشت خرمن ، آن چه را كه باقى مانده و قابل حمل نبوده ، براى امرار معاش جمع كنند .
« ناچار خوشهچين بود آنجا كه خرمنى است »
استغناى طبع و بلندنظرى تهيدستان خوشهچين را نگر كه اعتنايى به نعمتهاى دو جهان ندارند ، از تعلقات دنيوى گذشته و چشم طمع هم به بهشت و حور و غلمان ندوختهاند .
بيت 4 : كرشمه : ناز اهل دل : صاحبدل و عارف
بيت 5 : صحبت : همنشينى
بيت 6 : اسير عشق . . . : گرفتارى به دام عشق ، بهترين چارهاى است براى خلاص من از قيد تعلقات دنيوى . چه ، پيشبينى خوبى كردهام كه عاشق شدهام .
بيت 7 : صفاى همت : پاكى نيّت دوست : پير دليل .
مصاحبت با دوست غبار كدورت را از آينهى دل حافظ پاك كرد . اى مردم ، پاكى مردم متدينين پاكسيرت را بنگريد !