[ شرح ] غزل 401
بيت 1 : دامن افشاندن : كسى را از روى نفرت ترك گفتن . دل برگرداندن : مهربان شدن . روى برگرداندن : پشت كردن ، كسى را ترك كردن .
اگر خاك راهش شوم ، از من دورى مىكند و اگر مهربانىاش را خواستار شوم ، مرا ترك مىكند .
بيت 2 : روى رنگين : رخسار زيبا بازپوشان : بپوشان
چهرهى زيبايش را در معرض ديد همگان مىگذارد و اگر به او بگويم صورتت را از نامحرم بپوشان ، از من مىپوشاند !
بيت 3 : جوى خون : به كنايه ، سيلاب اشك خونين .
به ديدگانم گفتم او را سير نگاه كن . گفت : « مگر مىخواهى سيلاب اشك خونين از من جارى شود ؟ ! »
بيت 4 : او به خونم . . . : دلدار مشتاق و تشنهى خون من است و من تشنهى بوسه از لبانش . در اين ميان يا من به مرادم مىرسم يا او به تصميمش عمل مىكند .
بيت 5 : فرهاد : سنگتراشى كه دلباخته شيرين بود . شيرين « * » : زنى بسيار زيبا كه همسر خسرو پرويز پادشاه ساسانى بود .
اگر همچون فرهاد ، جانم را در عشق معشوق به ناكامى از دست بدهم ، باكى نيست .
زيرا پس از مرگم داستان شيرين عشقم باقى خواهد ماند . ( « شيرين » در اين بيت ايهام دارد . )
بيت 6 : پيش ميرم : پيشمرگش شوم .
اگر شمعوار در مقدمش جان فدا كنم ، از مرگم خوشحال مىشود و اگر از ستمش اظهار رنجش كنم ، بدش مىآيد .
بيت 7 : چيزى مختصر : به ايهام ، دهان تنگ معشوق .
در برابر بوسهاى از لبان نوشينش ( دهان تنگش ) نقد جان را دادهام ، ولى او اين مختصر را از من دريغ مىكند .
بيت 8 : زين دست باشد : اگر بدين گونه باشد .
اگر درس عشق اين گونه پيش رود ، داستانهايى از عشق ناكام من در هر گوشه و كنار ورد زبان خواهد بود .
هامش
* در زمينهى داستان عشقى « شيرين و فرهاد » به زيرنويس غزل 54 نگاه كنيد .