غزل 402 [ نكتهاى دلكش بگويم خال آن مهرو ببين ]
1 نكتهاى دلكش بگويم خال آن مهرو ببين * عقل و جان را بستهى زنجير آن گيسو ببين
2 عيب دل كردم كه وحشى وضع و هر جايى مباش * گفت چشم شيرگير و غنج آن آهو ببين
3 حلقهى زلفش تماشاخانهى باد صباست * جان صد صاحبدل آنجا بستهى يك مو ببين
4 عابدان آفتاب از دلبر ما غافلاند * اى ملامتگو خدا را رو مبين آن رو ببين
5 زلف دلدزدش صبا را بند بر گردن نهاد * با هواداران رهرو حيلهى هندو ببين
6 اين كه من در جست و جوى او ز خود فارغ شدم * كس نديدهست و نبيند مثلش از هر سو ببين
7 حافظ ار در گوشهى محراب مىنالد رواست * اى نصيحتگو خدا را آن خم ابرو ببين
8 از مراد شاه منصور اى فلك سر برمتاب * تيزى شمشير بنگر قوت بازو ببين