[ شرح ] غزل 400
بيت 1 : بالابلند : بلندقامت عشوهگر : فريبكار نقشباز : حيلهگر
معشوق بلندقامت و فريبا و نيرنگباز من عبادتهاى چندينسالهام را به باد داد !
بيت 2 : معشوقهباز : زيباپرست
ديدى اى دل كه در اين آخر عمر و آن همه عبادت و علم ، چشم معشوقبازم با من چه كرد ؟ !
بيت 3 : محراب ابرو : ابرو به محراب تشبيه شده است . حضور نماز : حضور قلب در نماز
بيم آن را دارم كه در ايمانم خللى وارد شود . چرا كه تجسم طاق محراب ابروى تو در محراب نماز ، حضور قلب مرا از بين مىبرد .
بيت 4 : دلق زرق : لباس ريا غمّاز : سخنچين
به تزوير و ريا لباس پارسايان را به تن كردم كه علايم عشقم را مخفى كنم ؛ ولى اشك سخنچين ، رازم را فاش كرد .
بيت 5 : يار : ساقى زيبا حريفان : دوستان
دلدار ، مست و سرخوش است و ديگر از دوستان يادى نمىكند . به هر حال ما خاطرهى آن دلبر فقيرنواز را گرامى مىداريم و آن ساقى زيبا و مهربان را از ياد نمىبريم .
بيت 6 : صبا : باد بهارى شمامه : بوى خوش
خداوندا ! آن نسيم خوش بهارى چه موقع خواهد وزيد كه بوى خوشش مشكلگشاى ما باشد . منظور اين است كه دلدار چه وقت جلوه مىكند تا با بوى خوش وصالش مشتاقان را شاد كند .
بيت 7 : نقش بر آب زدن : كار بيهوده كردن مجاز : غير واقع
از اين گريهى مصنوعى و اشك تمساح نتيجهاى حاصل نخواهد شد . خدايا ! چه وقت اين سرشك مجاز به اشك از سر سوز و مؤثر تبديل مىشود و من به ديدار جانان نايل مىگردم .
بيت 8 : بر خود . . . : شمعسان بر حال نزار خود مىخندم و اشك مىريزم . نمىدانم اين سوختن و ساختن در دل سنگ تو چه تأثيرى خواهد داشت ؟
خنده تلخ من از گريه غمانگيزتر است * كارم از گريه گذشته است از آن مىخندم
بيت 9 : كارى نمىرود : مفيد نيست . هم : در اين موارد « باز بهتر است » معنى مىدهد .
زاهد ! چون نماز تو از سر ريا و تزوير است ، پذيرفته نخواهد شد ولى حالت بىخودى و راز و نياز عاشقانهى شبانهى من كارسازتر است .
بيت 10 : دشمن گداز : دشمنسوز