غزل 391 [ خوشتر از فكر مى و جام چه خواهد بودن ]
1 خوشتر از فكر مى و جام چه خواهد بودن * تا ببينم كه سرانجام چه خواهد بودن
2 غم دل چند توان خورد كه ايام نماند * گونه دل باش و نه ايام چه خواهد بودن
3 مرغ كمحوصله را گو غم خود خور كه بر او * رحم آنكس كه نهد دام چه خواهد بودن
4 باده خور غم مخور و پند مقلد منيوش * اعتبار سخن عام چه خواهد بودن
5 دسترنج تو همان به كه شود صرف به كام * دانى آخر كه به ناكام چه خواهد بودن
6 پير ميخانه همىخواند معمّايى دوش * از خط جام كه فرجام چه خواهد بودن
7 بردم از ره دل حافظ به دف و چنگ و غزل * تا جزاى من بدنام چه خواهد بودن