[ شرح ] غزل 392
بيت 1 : دولت : سعادت و خوشبختى خسروى : سلطنت گزيدن : انتخاب كردن
بيت 2 : جانى : بسيار عزيز
دل كندن از جان آسان است ، ولى جدا شدن از دوستان يكرنگ و گرامى مشكل است .
بيت 3 : خواهم شدن . . . : مىخواهم به گلزار بروم ؛ غنچهسان شكوفا شوم و از دلتنگى بيرون آيم . انبساط خاطرى پيدا كنم و سرمست از بوى گل ، پيراهنم را بر تن بدرم .
بيت 5 : ملول : مكدر و ناراحت لب گزيدن : گاز گرفتن لب ، كنايه از پشيمانى
بيت 6 : دوراهه منزل : دنيا ، مرز مرگ و زندگى
همنشينى با عزيزان را غنيمت شمار ، چرا كه پس از مرگ ، ديگر ديدارى دست نخواهد داد .
بيت 7 : شاه يحيى : حاكم وقت شيراز
گويى ، شاه حافظ را از ياد برده است . پروردگارا ! تو مراعات حال فقرا را به او يادآورى كن .