تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 809

مساهمون:

ص٨٠٩

[ شرح ] غزل 390 « * »

بيت 1 : افسر : تاج سلطان گل : گل به سلطان تشبيه شده است . سرو : درختى رعنا و هميشه سبز سمن : نوعى گل خوش‌بو - كله گوشه‌ى سلطان گل از كنار گلزار نمايان شد . خداوندا ! مقدمش را بر سرو و سمن مبارك بدار . كنايه از اين است كه « شاه منصور » بر تخت سلطنت جلوس كرد ، اين سلطنت بر مردم كشور مبارك باد . بيت 2 : خوش به جاى . . . : اين جلوس شاهانه ( جلوس خسروى ) بجا بود و سبب شد كه هركس حد خود را بشناسد و پا از گليم خود فراتر ننهد و مدعيان سلطنت به جاى خود نشينند . بيت 3 : خاتم جم : انگشترى حضرت سليمان ( ع ) حسن خاتمت : عاقبت به خير و نيك سرانجام - اين حسن عاقبت بر انگشتر حضرت سليمان ( ع ) بشارت باد كه نام پروردگار ( اسم اعظم ) دست ديو را از آن كوتاه كرد . « * * » ( منظور از سليمان ، سلطان است و ديو دشمنان سلطان ) بيت 4 : بوى رحمن : شميم دل‌انگيز حضرت حق باد يمن : اشاره‌اى است به حديث نبوى ، وقتى كه اويس قرنى از يمن به اسلام ايمان آورد و پيغمبر فرمود : « از يمن بوى حق تعالى به مشام مىرسد . » بيت 5 : پورپشنگ : افراسياب ، در اين بيت « شاه منصور » كه ترك‌نژاد بود ، به افراسياب سلطان شجاع تركستان تشبيه شده است . بيت 6 : خنگ چوگانى چرخ : توسن تندرو روزگار ( توسن : اسب ) زين : مسند اسب سوار بر روى اسب - اكنون كه چوگان به دست ، بر اسب تندرو روزگار سوار هستى ، گوى نيك‌نامى بزن و در جهت رفاه مردم گامى بردار . بيت 7 : جويبار ملك . . . : شمشير تو مانند آب جويبار ، سبب آبادانى كشور مىشود . تو در كنار اين آب‌روان ( شمشير ) ، نهال عدالت غرس كن و ريشه‌ى دشمن را بركن . بيت 8 : صحراى ايذج : شوره زارى بين شيراز و شهر لار نافه : ماده‌ى خوش‌بويى كه از ناف آهوى ختن مىگيرند . - جاى شگفتى نخواهد بود ، اگر با وجود بوى خوش خلق كريم تو ، از صحراى « ايذج » ، بوى خوش نافهء آهوى ختن به مشام برسد . يعنى صحراى ايذج به سرزمين ختن تبديل شود . بيت 9 : برقع : روبنده - گوشه‌نشينان به انتظار ديدار تو نشسته‌اند ، نقاب كبر و غرور از چهره بردار . برو بزرگان شهر را ملاقات كن و مردمى باش . بيت 10 : مستشار مؤتمن : قابل اعتماد بيت 11 : اتابك : از دو كلمه‌ى « آتا » ، « آقا » به معنى « پدر » و « بيك » به معناى « بزرگ » تشكيل شده است ، به معنى « پدربزرگ » و « اتابك » لقبى بوده است كه سلاطين سلجوقى به درباريان مىداده‌اند و همچنين لقب بعضى از سلاطين مانند اتابكان . در اين بيت منظور حافظ از اتابك « شاه منصور » است كه حافظ او را مدح كرده است . خواجه به وسيله‌ى باد صبا از ساقى بزم شاه ، شراب طلب مىكند .
هامش
* به عقيده‌ى « سودى » ، اين غزل در مدح « شاه منصور » آل مظفر هنگام جلوس به سلطنت سروده شده است . * * در « تاريخ بلعمى » آمده است كه « انگشترى حضرت سليمان ( ع ) كه مزين به اسم اعظم بوده ، به سبب غفلتى به دست شيطان ( ديو ) افتاد و ديو خود را سليمان خواند و بر جاى او نشست و پس از چهل روز انگشتر مجددا به دست حضرت سليمان ( ع ) رسيد .