تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 807

مساهمون:

ص٨٠٧

[ شرح ] غزل 389

بيت 1 : چو گل : مانند گل به بويت : به شوق ديدارت هر لحظه به شوق ديدارت مانند گل جامه بر تن مىدرم .
پروانه ز من ، شمع ز من ، گل ز من آموخت * افروختن و سوختن و جامه دريدن
بيت 2 : بدريد : پاره كرد گويا گل در گلزار ، اندام زيباى تو را ديده كه از شدت حسادت مانند ديوانگان جامه‌اش را دريده است . ( پرپر شدن گلبرگ‌هاى گل به جامه دريدن تشبيه شده است . ) بيت 3 : من از . . . : مشكل به نظر مىرسد كه من از دست غم عشق تو جان سالم به در برم ، ولى تو خيلى آسان دل از كف من ربودى . بيت 4 : به قول دشمنان : با شنيدن سعايت دشمنان برگشتى از دوست : دل از دوست بريدى بيت 5 : تنت در . . . : اندام دل‌فريبت در پيراهن ، مانند شراب در جام مىدرخشد و قلب سنگت در سينه سيمينت ، مثل آهنى است كه در نقره جاسازى كرده باشند . ( قلب به « آهن » و سينه به « نقره » تشبيه شده است . ) بيت 6 : بيار اى . . . : اى شمع ! از چشم خون ببار كه راز عشقت بر همگان آشكار شد . بيت 7 : مكن كز . . . : كارى مكن كه آهى جگرسوز از سينه بر كشم و بنيادت را به باد دهم ! ( تهديد ) بيت 8 : در پا مينداز : پامال مكن . بيت 9 : چو دل . . . : اكنون كه حافظ دلش را در سلسله‌ى گيسوى تو به زنجير كشيده است ، نبايد تحقيرش كنى و بر او جفا روا دارى .