غزل 377 [ ما شبى دست برآريم و دعايى بكنيم ]
1 ما شبى دست برآريم و دعايى بكنيم * غم هجران تو را چاره ز جايى بكنيم
2 دل بيمار شد از دست رفيقان مددى * تا طبيبش به سر آريم و دوايى بكنيم
3 آن كه بىجرم برنجيد و به تيغم زد و رفت * بازش آريد خدا را كه صفايى بكنيم
4 خشك شد بيخ طرب راه خرابات كجاست * تا در آن آبوهوا نشو و نمايى بكنيم
5 مدد از خاطر رندان طلب اى دل ورنه * كار صعب است مبادا كه خطايى بكنيم
6 سايهء طاير كمحوصله كارى نكند * طلب از سايهء ميمون همايى بكنيم
7 دلم از پرده بشد حافظ خوشگوى كجاست * تا به قول و غزلش ساز نوايى بكنيم