غزل 366 [ ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمدهايم ]
1 ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمدهايم * از بد حادثه اينجا به پناه آمدهايم
2 رهرو منزل عشقيم و ز سر حدّ عدم * تا به اقليم وجود اين همه راه آمدهايم
3 سبزهى خط تو ديديم و ز بستان بهشت * به طلبكارى اين مهر گياه آمدهايم
4 با چنين گنج كه شد خازن او روح امين * به گدايى به در خانهى شاه آمدهايم
5 لنگر حلم تو اى كشتى توفيق كجاست * كه در اين بحر كرم غرق گناه آمدهايم
6 آبرو مىرود اى ابر خطاپوش ببار * كه به ديوان عمل نامهسياه آمدهايم
7 حافظ اين خرقهى پشمينه بينداز كه ما * از پى قافله با آتش آه آمدهايم