[ شرح ] غزل 365
بيت 1 : عمرى است : مدت مديدى است . روى و ريا : دورويى و رياكارى
مدت مديدى است كه از مردم رياكار كناره گرفتهايم و دل به عشق تو سپردهايم .
بيت 2 : طاق و رواق مدرسه : ايوان و محراب و كلاس درس مدرسه قال و قيل :
مباحثات درسى در مدرسه در راه : به خاطر
به خاطر شراب و ساقى سيمين بدن مهپيكر ، مدرسه و بحث و كلاس را رها كردهايم .
بيت 3 : نرگس : گلى زيبا ، به كنايه چشم زيباى معشوق جادو : افسونگر دو نرگس جادو : دو چشم افسونگر معشوق سنبل : گلى زيبا و معطر ، به كنايه دسته گيسوى دلدار هندو : به كنايه ، سياه دو سنبل هندو : مراد گيسوان مشكين محبوب است . - جانم را آماج تير مژگان چشمان افسونگرت كردهام و دل را گرفتار زنجير سلسلهى گيسوان سياهت .
بيت 4 : به اميد اشارتى : به آرزوى عنايتى ، اشاره به ابرو دو گوشهى ابرو : منظور ابروان كمانى محبوب است .
مدتهاست كه به اميد اشارهاى با ابرو ، چشم به آن دو ابروى كمانى شكل محبوب دوختهايم .
بيت 5 : ملك عافيت : كشور سلامت و آسايش ، سلامت و آسايش به كشور تشبيه شده است . - ما آسايش و سلامت را مانند سرداران جنگى با لشكركشى به دست نياوردهايم و سلطنت كشور عشق را هم با زور و بازو نگرفتهايم ، بلكه با آزادگى و وارستگى به اين دو نعمت دست يافتهايم .
بيت 6 : سحر چشم يار : افسون چشم يار بنياد كار : پايه و اساس كار
ما پايه و بنياد سرنوشت خود را به نقش و تصميم تازهى محبوب قرار دادهايم و به خواست او گردن نهادهايم ، تا چه سرنوشتى براى ما رقم زده باشد . به هر حال ، حاكم اوست و ما مطيع فرمان .
بيت 7 : سركش : به ايهام ، بلند سر سودايى : سر پريشان از عشق سر به زانو نهادن : غمگين بودن
دور از گيسوان مشكين دلربا و بلندش ، مانند بنفشه سر به زانوى غم نهادهايم .
بيت 8 : نظارگان ماه : كسانى كه براى رؤيت هلال ماه نو به محل بلند و خلوتى مىروند .
مانند كسانى كه براى رؤيت هلال ماه نو مىروند ، ما هم با يك دنيا اميد و آرزو چشم بر طلوع هلال ابروى تو دوختهايم .
بيت 9 : گفتى كه . . . : دل عاشق حافظ در زنجير سلسلهى گيسوى دلدار گرفتار است .