[ شرح ] غزل 364
بيت 1 : بىغم : شاد ، راضى ، خشنود ، بىاعتنا به ناملايمات روزگار دل از دست داده :
عاشق - ما بىاعتنايان به ناملايمات روزگار و سرمستان دل از دست داده ، رازدارمان عشق است و مونس ما جام شراب .
بيت 2 : كمان ملامت : ملامت به كمان تيراندازى تشبيه شده است . كار خود : مشكلات خود را - آن قدر از مدعيان و مخالفان ، سرزنش و ملامت شنيديم و تحمل كرديم تا سرانجام لطف و عنايت دوست شامل حال ما گرديد و گشايشى در كارمان حاصل شد .
اين كه پيرانهسرم صحبت يوسف بنواخت * اجر صبرى است كه در كلبهى احزان كردم
بيت 3 : داغ : 1 - درد و الم از مرگ عزيزان 2 - علامتى است كه با آهن تفته در بدن انسان يا حيوان براى شناسايى نهند . داغ صبوحى : ناكامى و غم ننوشيدن شراب صبحگاهى شقايق : لالهى سرخ كه داراى شش گلبرگ است و در انتهاى هر گلبرگ ، يك لكهى سياه وجود دارد كه به داغ شقايق معروف است . - اى غنچه كه شب گذشته به كمك نسيم سحرگاهى شكفته شدهاى و به شكل جام تهى از شراب درآمدهاى و غم و حسرت نبودن بادهى صبحگاهى اين چنين غمگين و داغدارت « * » كرده ! زياد غم به دل راه نده .
چرا كه ما مانند شقايق با داغ عشق متولد شدهايم . تو تازهوارد مسير پرخطر عشق شدهاى .
بيت 4 : ملول : دلتنگ ، مكدر به عذر ايستادهايم : معذرت مىخواهيم .
بيت 5 : كار از تو مىرود : فقط تو مشكلگشايى ز راه اوفتادهايم : گمراه شدهايم ، راه را گم كردهايم . دليل راه : راهنما ، مرشد - اى پير راهنما ! اى خضر ره گمكردگان ! مرا يارى كن و به راه درست هدايتم نما « اهدنا الصراط المستقيم » كه من راه را گم كردهام !
بيت 6 : داغ بر دل نهادن : غم سنگين بر دل نهادن - سرخى ظاهرى صورت من به دليل خوشگذرانى و مىگسارى نيست ، بلكه اين لالهگونى رخسار ، انعكاس خون دل داغدارم است كه در چهرهام نمايان شده است .
به طرب حمل مكن سرخى رويم كه چو جام * خون دل عكس برون مىدهد از رخسارم
بيت 7 : گفتى كه حافظ . . . : گفتى كه اشعارم تخيلى است ، ولى اگر به معنى آن توجه شود ، بسيار ساده است و قابل فهم همگان .
هامش
* لكههاى سياه انتهاى گلبرگها پس از شكوفايى غنچه به داغ تشبيه شده كه خواجه در مصراع اول « بيت 3 » از هر دو معناى داغ استفاده كرده است . در انتهاى گلبرگهاى شقايق نيز لكههاى سياهى است كه به داغ تعبير شده است .