غزل 326 [ در نهانخانهء عشرت صنمى خوش دارم ]
1 در نهانخانهء عشرت صنمى خوش دارم * كز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم
2 عاشق و رندم و مىخواره به آواز بلند * وين همه منصب از آن حور پرىوش دارم
3 گر تو زين دست مرا بىسر و سامان دارى * من به آه سحرت زلف مشوش دارم
4 گر چنين چهره گشايد خط زنگارى دوست * من رخ زرد به خونابه منقش دارم
5 گر به كاشانهى رندان قدمى خواهى زد * نقل شعر شكرين و مى بىغش دارم
6 ناوك غمزه بيار و رسن زلف كه من * جنگها با دل مجروح بلاكش دارم
7 حافظا چون غم و شادى جهان در گذر است * بهتر آن است كه من خاطر خود خوش دارم