تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥

[ شرح ] غزل 325

بيت 1 : گر دست دهد : اگر به دستم بيفتد . لوح بصر : صفحه‌ى چشم غبار : نوعى خط بسيار ريز است ، در اين بيت به ايهام ، خطى است كه با غبار كف پاى دوست نويسند . به كنايه منظور آن است كه غبار خاك پاى دوست را مانند سرمه « * » ( توتيا ) در چشم خواهم ريخت . بيت 2 : بوى : اميد ، آرزو كنار : در مصراع اول « آغوش » ، در مصراع دوم « ساحل » منظور است . ( جناس ) - به اميد و آرزوى وصال تو در درياى عشق غرق شدم ، از امواج اشك انتظار دارم كه مرا به ساحل مراد سوق دهند . منظور اين است كه آرزو مىكنم سيلاب اشكم دل محبوب را به رحم آورد و مرا به آغوش خود راه دهد . بيت 3 : پروانه : به ايهام اجازه ، فرمان اگر محبوب جان را طلب كند ، فورا مانند شمع جانم را نثارش مىكنم . بيت 4 : امروز مكش . . . : امروز با من بىوفايى نكن . بترس از شبى كه از شدت ناراحتى دست نفرين به سوى خدا بلند كنم . بيت 5 : به دلدارى عشاق : براى رعايت خاطر عاشقان دادند قرارى : وعده و رسمى گذاشتند . ببردند قرارم : مرا از خود بىخود كردند . - زلفين تو عهد كردند كه رعايت خاطر عشاق را بنمايند ، ولى حاصل اين قرار بىقرارى من بود . بيت 6 : از آن باده : به كنايه نسيم كوى دوست است . بوى شفابخش : رايحه جان‌فزا خمار : خمارآلودگى ، سردردى كه پس از خوردن شراب عارض مىشود . بود دفع خمارم : سر دردم را بر طرف مىكند . « * * » ( رايحه‌ى جان‌فزاى كوى دلدار به خمارشكن تشبيه شده است . ) بيت 7 : قلب : به ايهام ناسره : تقلبى ، زر تقلبى نقد روان : به ايهام زر و سيم سره ، پول رايج و غير تقلبى ، به كنايه منظور اشك روان و جارى چشم است . ( در كلمات « قلب » ، « نقد » و « روان » مراعات نظير رعايت شده است . ) - اگر دوست براى دل عاشقم ارزشى قايل نشود و آن را بىعيار و ناسره بداند ، فورا نقد جانم را به صورت اشك از ديدگانم نثارش مىكنم . بيت 8 : دامن مفشان . . . : از من خاكسار دورى نكن كه پس از مرگ من ، باد هم نمىتواند غبار مرا از خانه‌ات بيرون كند . به عبارت ديگر از من خاكسار درگاهت دورى مكن . چرا كه من در كشور عشقت آن قدر صاحب جاه و مقام و والامرتبه‌ام كه پس از مرگم هم ، باد جرأت و قدرت بيرون بردن بدن خاك شده‌ام را از آستانت ندارد . بيت 9 : جان را به لب آرم : به ايهام بر لب يار بوسه زنم . - لب نوشين يار ، جان من است . هنگامى كه جان يعنى لب يار را بر لبم نهم ، عمر تازه‌اى مىيابم . ( به ايهام مرگ من حيات من خواهد بود . ) « * * * »
هامش
* « سرمه » يا « توتيا » گردى است سياه رنگ كه براى تقويت ديد چشم ، در چشم ريخته مىشود . * * سر درد خمارآلودگى با يك جام شراب بر طرف مىشود كه آن جام شراب را اهل ميخانه ، خمارشكن گويند . * * * به غزل 306 بيت 5 نگاه كنيد .