[ شرح ] غزل 327
بيت 1 : جانان : محبوب هواداران كويش : دوست داران محبوب ، آنها كه محبوب را دوست دارند
بيت 2 : چگل : شهرى در تركستان كه زنان آن به زيبايى شهرت داشتهاند . در ضمن شمعسازى آن شهر نيز معروف بوده است . شمع چگل : به كنايه منظور معشوق زيباست .
ختن : شهرى در تركستان ، مركز دختران ماهرو ماه ختن : معشوق مهوش
بيت 3 : خبث : پليدى و بدخويى انجمن : جمع مردم
بيت 4 : سرو : درختى رعنا و زيبا ، به كنايه قامت معشوق فراغ : بىنيازى شمشاد :
درختى زيبا و نمايشى ، به كنايه معشوق بلندبالا
يكى درخت گل اندر ميان خانهى ماست * كه سروهاى چمن پيش قامتش پستاند
« سعدى »
در خانهام دلبرى سرو قامت و شمشاد صفت دارم كه در سايهء آن نيازى به سرو و شمشاد بوستان ندارم .
بيت 5 : به قصد دل : براى ربودن دل بتى لشكرشكن : نيرومند ، دلدارى كه با تير مژگانش لشكرى را شكست مىدهد . - اگر صد لشكر از زيبارويان براى ربودن دل من كمين كنند ، به حمد اللّه دلدار زيبايى دارم كه با سلاح جمالش ، لشكر زيبارويان را در هم مىكوبد . منظور اين است كه دلبر من سرآمد زيبايان جهان است .
بيت 6 : خاتم : انگشترى لعل : سنگى مانند ياقوت سرخ خاتم لعل : به كنايه ، لبان نوشين معشوق اسم اعظم : نام خدا اهرمن : شيطان - سزاوار است كه من با دسترسى به لبان نوشين محبوبم ، ادعاى سلطنت سليمانى كنم . چرا كه نقش لب محبوب در حكم اسم اعظم است و بيمى از رقيبان ديو سيرت نخواهم داشت . « * »
بيت 7 : فرزانه : خردمند بيت 8 : رقيب : نگهبان ، پردهدار لعل خاموش : لبان معشوق به هنگامى كه به خواب فرورفته - اى پردهدار ! تو را به خدا سوگند ، امشب لحظهاى بخواب كه من با لبان لعلفام خاموش محبوبم سخنهاى زيادى دارم .
بيت 9 : برگ : حاجت ، ميل ، آرزو - اكنون كه به فضل الهى از وصل او بهرهمند شدهام ، ديگر نيازى به گلهاى لاله ، نسرين و نسترن ندارم .
بيت 10 : قوام الدين حسن : وزير شاه ابو اسحاق ، در بعضى از غزليات ، حافظ از او به نام حاجى قوام ياد كرده است . « * * »
هامش
* اشارهاى است به گم شدن انگشترى حضرت سليمان ( ع ) . براى توضيح بيشتر به زيرنويس غزل 390 نگاه كنيد .
* * در چند ديوان حافظ « امين الدين حسن » آمده است .