تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 656

مساهمون:

ص٦٥٦

غزل 316 [ زلف بر باده مده تا ندهى بر بادم ]

1 زلف بر باده مده تا ندهى بر بادم * ناز بنياد مكن تا نكنى بنيادم
2 مى مخور با همه‌كس تا نخورم خون جگر * سر مَكِش تا نكشد سر به فلك فريادم
3 زلف را حلقه مكن تا نكنى در بندم * طرّه را تاب مده تا ندهى بر بادم
4 يار بيگانه مشو تا نبرى از خويشم * غم اغيار مخور تا نكنى ناشادم
5 رخ برافروز كه فارغ كنى از برگ گلم * قد برافراز كه از سرو كنى آزادم
6 شمع هر جمع مشو ور نه بسوزى ما را * ياد هر قوم مكن تا نروى از يادم
7 شهره‌ى شهر مشو تا ننهم سر در كوه * شور شيرين منما تا نكنى فرهادم
8 رحم كن بر من مسكين و به فريادم رس * تا به خاك در آصف نرسد فريادم
9 حافظ از جور تو حاشا كه بگرداند روى * من از آن روز كه در بند توام آزادم