[ شرح ] غزل 317
بيت 1 : فاش : آشكار - به طور آشكار مىگويم كه « غلامى درگاه عشق را قبول كردهام و از علايق جهان فانى و باقى چشم پوشيدهام .
عشق آن شعله است كاو چون برفروخت * هر چه جز معشوق ، باقى جمله سوخت
بيت 2 : طاير گلشن قدس : پرندهى گلزار بهشت دامگه حادثه : دنيا
من پرندهى بهشتم ، چگونه ماجراى جدايى از بهشت و گرفتارى در اين دام بلا را شرح مىتوانم داد ؟ !
بيت 3 : ملك : فرشته فردوس برين : بهشت اعلا آدم : حضرت آدم ابو البشر دير خرابآباد : دنياى مادى كه آبادى آن بر پايهى خرابى است . ( سورهى « طه » ، آيهى 120 قرآن كريم )
بيت 4 : طوبى : درخت بهشتى دلجويى : نوازش حور : حور العين ، زنان چشم سياه بهشت حوض : چشمهى آب ، حوض كوثر به هواى سر كوى تو . . . : به شوق ديدار تو از همه اين نعمات گذشتم و عشق تو را برگزيدم .
بيت 5 « * » : الف قامت دوست : قامت دوست از نظر راستى به « الف » تشبيه شده است .
بر صفحهى دلم به جز الف قامت محبوب ، هيچچيز ديگرى نقش نبسته است ، زيرا استاد ازل به غير از « الف » كه مبدأ وجود تمام حروف است ، حرف ديگرى به من نياموخته است . بيت 6 : كوكب : ستاره منجم : ستارهشناس زادم : متولد شدم
بيت 7 : حلقه به گوش : غلامى كه براى تشخيص او از ديگران حلقهى فلزى به گوشش مىآويختند . مباركبادم : استعارهى عناديه است . در مصراع به جاى تسليت ، « مبارك باد » به كار رفته است ! - از زمانى كه دل به عشق تو بستهام ، هر لحظه غم تازهاى به مباركبادم مىآيد . ( طعنه )
بيت 8 : جگر گوشه : فرزند عزيز والدين
مردمك چشم من از اين كه دل به جگرگوشهى مردم سپرده است ، خون دل مىخورد و ناراحت است . سزاى كسى كه دل به دلبند ديگران بسپارد ، همين است و بس .
بيت 9 : سيل دمادم : به كنايه اشك روان است .
با سر گيسوى مشكينت اشك را از چهرهى حافظ پاك كن و گرنه اين سيل اشك ، او را نابود مىكند . منظور اين است كه محبتى به حافظ بكن .
هامش
* « الف » كنايه از توحيد و وحدت است و اشاره به ذات احديت دارد . در نسخهى قزوينى « قامت دوست » آمده است اما « قامت يار » به دليل ارتباط با حرف « الف » حافظانهتر است .