[ شرح ] غزل 301
بيت 1 : ريش : مجروح حق نمك : حق اخلاقى حق نگه دار : اين حق اخلاقى و نمكشناسى را حفظ كن . اللّه معك : خدا به همراهت
محبوبم ! دل مجروح و دردمند من خود را مديون بوسههاى دلچسب تو مىداند و حقشناس لبان نوشين تو است . « * » اين حقشناسى را قدر بدان ، من مىروم خدا نگهدارت باشد .
بيت 2 : گوهر : اصل و نژاد پاك عالم قدس : ملكوت اعلا ، بهشت تسبيح : عبادت
تو آن پاكسرشتى كه ما حصل عبادت فرشتگان در ملكوت اعلا ، بيان صفات پسنديدهى تو است .
بيت 3 : خلوص : پاكدلى منت : من به تو تجربه كن : آزمايش كن عيار : مقياس سنجش مقدار خالص طلا و نقره محك : سنگى كه بدان عيار را تعيين كنند .
اگر در صميميت من ترديدى دارى ، آزمايشم كن . همان گونه كه خالصى طلا را با محك مىسنجند .
بيت 5 : پستهى خندان : به كنايه ، لب و دهان معشوق شكرريزى كن : حرف بزن
حرف بزن ، چرا كه اگر دهانت را براى حرف زدن باز نكنى ، مردم را از تنگى دهانت دچار شك و ترديد مىكنى و خواهند گفت ، اين دهان است يا يك نقطهى خيالى ؟
بيت 6 : چرخ : فلك ، سپهر زبونى : خوارى
اگر فلك بر خلاف تمايل من به گردش درآيد ، آن را دگرگون خواهم كرد ، زيرا من كسى نيستم كه خوارى فلك را تحمل كنم .
بيت 7 : بارى : به هر جهت ، لااقل رقيب : پردهدار دورترك : دور تر بايست ، دور شو اى پردهدار ، حال كه به محبوبم اجازه نمىدهى در كنار من باشد . لااقل قدرى دور تر بايست !
هامش
* نوعى استعارهى عناديه و طعنه . منظور اين است كه به لبت علت ندادن بوسه ، دلم را شكست !