غزل 303 [ شَمَمتُ روح وِدَادٍ وَ شِمتُ بَرقَ وِصَال ]
1 شَمَمتُ روح وِدَادٍ وَ شِمتُ بَرقَ وِصَال * بيا كه بوى تو را ميرم اى نسيم شَمال
2 ا حَادِياً بِجِمَال الحَبيبِ قِف و انزِل * كه نيست صبر جميلم ز اشتياق جمال
3 حكايت شب هجران فروگذاشته به * به شكر آن كه برافكند پرده روز وصال
4 بيا كه پردهى گلريز هفتخانهى چشم * كشيدهايم به تحرير كارگاه خيال
5 چو يار بر سر صلح است و عذر مىطلبد * توان گذشت ز جور رقيب در همه حال
6 به جز خيال دهان تو نيست در دل تنگ * كه كس مباد چو من در پى خيال محال
7 قتيل عشق تو شد حافظ غريب ولى * به خاك ما گذرى كن كه خون مات حلال