[ شرح ] غزل 302
بيت 1 : نسيم شمال : باد خنك و ملايم ( شمال ) « * »
خوش خبر باشى اى نسيم فرحبخش شمال كه مژدهى وصال يار را آوردهاى .
بيت 2 « * * » : قصّة العشق . . . : داستان عشق را پايانى نيست ، در اين داستان زبان گفتار بريده است . يعنى قصهاى نيست كه با زبان بيان گردد ، زيرا عشق ، حال است و نه قال .
بيت 3 : سلمى : معشوقهى عرب - حال « سلمى » ، معشوق ما كه در ذى سلم مقيم است ، چطور است ؟ همسايگان ما كجا هستند ؟ حالشان چگونه است ؟
بيت 4 : عفت الدّار . . . : خانهاى كه درست و آباد بود ، ويران شد . حال بايد احوال آن خانه را از ويرانههايش پرسيد .
بيت 5 : كمال : نام يك عرب شور چشم بوده است .
در منتهاى زيبايى به آرزوهايت رسيدى . خداوند تو را از چشمزخم محافظت كند .
بيت 6 : بريد : پيك الحمى : اقامتگاه خصوصى معشوق
اى پيك اقامتگاه خصوصى دلدار ، خداوند نگهدارت باشد ، آفرين ، آفرين ، بيا ، بيا .
بيت 7 : حريفان : دوستان بزم بادهنوشى جام مالامال : جام پر از شراب
دريغ كه صحنهى مجلس عيش از دوستان مىخواره و جامهاى پر از شراب خالى مانده است ! ( اين بيت ، از نارضايى از وضع زمان حكايت دارد ! )
بيت 8 : شبروان خيال : تخيلات شبانه - سايهء سياه شب جدايى نمايان شد .
معلوم نيست ، نتيجه چه خواهد بود و كار عاشقان به كجا مىانجامد ؟ !
بيت 9 : ترك ما : معشوق زيباى ما - معشوق زيباى ما به هيچكس اعتنا نمىكند .
آه از اين عظمت و بزرگى و شوكت !
بيت 10 : صابرى : صبر و تحمل ورزيدن
هامش
* « شمال » به فتح شين ، نسيم خنك و ملايم است . اهالى اصيل استانهاى خراسان ، كرمان ، بوشهر ، قم و شايد استانهاى ديگر ايران به هر نسيم ملايمى « شمال » مىگويند . در ديوان حافظ نيز در چند غزل « شمال » به همين معنى آمده است :« اگر چه در طلبت همعنان باد شَمالم * به گرد سرو خرامان قامتت نرسيدم »و يا :« ميان جعفرآباد و مصلى * عبيرآميز مىآيد شَمالش »و شيخ اجل سعدى فرموده :« دگر به گوش فراموش عهد سنگيندل * پيام ما كه رساند مگر نسيم شَمال »و در يزد مىفرمايد :« به جز صبا و شَمالم نمىشناسد كس * عزيز من به جز از باد نيست دمسازم »و در شرح سودى چنين آمده : « شمال به فتح شين ، نام باد مشهورى است كه « لدوس » گويند .
* * به اشعارى كه يك مصراع يا يك بيت آن فارسى و مصراع يا بيت ديگر عربى يا به زبان ديگرى باشد ، « ملمع » يا « ذو لسانين » گويند و جمع آن « ملمعات » است .