غزل 222 [ از سر كوى تو هر كاو به ملالت برود ]
1 از سر كوى تو هر كاو به ملالت برود * نرود كارش و آخر به خجالت برود
2 كاروانى كه بود بدرقهاش حفظ خدا * به تجمل بنشيند به جلالت برود
3 سالك از نور هدايت ببرد راه به دوست * كه به جايى نرسد گر به ضلالت برود
4 كام خود آخر عمر از مى و معشوق بگير * حيف اوقات كه يك سر به بطالت برود
5 اى دليل دل گمگشته خدا را مددى * كه غريب ار نبرد ره به دلالت برود
6 حكم مستورى و مستى همه بر خاتمت است * كس ندانست كه آخر به چه حالت برود
7 حافظ از چشمهى حكمت به كف آور جامى * بو كه از لوح دلت نقش جهالت برود