[ شرح ] غزل 221
بيت 1 : تاب : خشمگين عتاب : خشم ، سرزنش ، ناز كردن
اگر به گيسوى دلدار دست بزنم ، خشمناك مىشود و اگر از راه آشتى برآيم ، ناز مىكند .
بيت 2 : نظّاره : نظارهكننده
با گوشهى ابروى هلالى چون ماه نواش ، رهزن دل مشتاقان مىشود و سپس خود را پنهان مىكند .
بيت 3 : شب شراب : شب بادهنوشى
در شب شراب آن قدر به من شراب مىنوشاند كه از خود بىخود شوم و به خواب روم و از او طلب بوسه نكنم و اگر در روز بعد از وى گله كنم به خواب مىرود و سخنان من را نشنيده مىگيرد .
بيت 4 : طريق عشق : مسير عشق
بيت 5 : گدايى در جانان . . . : گدايى در خانهى معشوق را با سلطنت عوض مكن ، چرا كه اين گدايى بسى بالاتر از آن سلطنت است . آيا هيچ آدم عاقلى از سايهء خانهى جانان به زير تابش سوزان خورشيد مىرود ؟
بيت 6 : سوادنامه : طومار ، نامه ، دفتر بياض : سفيد ، منظور موى سپيد است .
عمر موى سياه وقتى به پايان رسيد و به سفيدى گراييد ، ديگر هر چه بكوشى يك موى سفيد را نمىتوان سياه كرد .
بيت 7 : حباب : برآمدگىهايى كه هنگام بارش باران روى آب ايجاد مىشود . نخوت :
تكبر كلاهدارىاش : سلطنتش اندر سر شراب : منظور حبابهاى ايجاد شده روى سطح خم شراب است كه وقتى به صراحى ( تنگ ) ريخته مىشود ، همه از بين مىرود - مقصود آن است كه هركس در زندگى دچار نخوت و تكبر شود به زودى مانند حباب نابود مىشود .
بيت 8 : حجاب : پرده ، مانع
حافظ ! منى و منيت را از خود دور كن و دچار غرور و تكبر مشو تا هميشه از عنايت محبوب برخوردار باشى .