غزل 221 [ چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود ]
1 چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود * ور آشتى طلبم با سر عتاب رود
2 چو ماه نو رَهِ بىچارگان نظّاره * زند به گوشهى ابرو و در نقاب رود
3 شب شراب خرابم كند به بيدارى * و گر به روز شكايت كنم به خواب رود
4 طريق عشق پرآشوب و فتنه است اى دل * بيفتد آن كه در اين راه با شتاب رود
5 گدايى در جانان به سلطنت مفروش * كسى ز سايهء اين در به آفتاب رود
6 سوادنامهى موى سياه چون طى شد * بياض كم نشود گر صد انتخاب رود
7 حباب را چو فتد باد نخوت اندر سر * كلاهدارىاش اندر سر شراب رود
8 حجاب راه تويى حافظ از ميان برخيز * خوشا كسى كه در اين راه بىحجاب رود