[ شرح ] غزل 220
بيت 1 : خون دل : اشك چشم
آن چه از دست ديده مىكشم ، گفتنى نيست . ( مصراع دوم داراى ايهام است ، از ديده بر روى ما چه اشكى جارى است و نيز از دست ديده بر ما چه ماجرايى مىرود كه در اينجا ايهام دور مورد نظر است . )
ز دست ديده و دل هر دو فرياد * كه هر چه ديده بيند دل كند ياد
« بابا طاهر »
بيت 2 : هوايى : عشقى ، محبتى
ما در سينه عشقى پنهان كردهايم كه دل و جان ما را نابود خواهد كرد .
بيت 3 : ماه مهرپرور : منظور معشوق بسيار زيباست . در قبا رفتن : جلوهگرى كردن اگر دلدار زيباى من لباس زيبندهى خود را بر تن كند و جلوهگرى آغاز نمايد ، خورشيد در آسمان از حسادت لباس خود را بر تن پاره مىكند .
بيت 4 : آشنا : محبوب
ما روى خويش را بر خاك راه دوست نهادهايم و سزاوار آنيم كه قدم بر چشم خاكنشين گذرگاهش رنجه كند .
به اميد آن كه جايى قدمى نهاده باشى * همه خاكهاى شيراز به ديدهگان برفتم
« سعدى »
بيت 5 : سيل است . . . : دلسنگترين اشخاص هم در مقابل سيل اشك خونين ما ناراحت مىشود .
بيت 6 : ماجرا : جدال ( داراى ايهام است ؛ « ما جرى » « * » آنچه جارى شد ، اشك . )
ما با سيلاب اشك چشم خود همواره در جدال و حسادتيم و كشمكش ، زيرا او با جريان شديد سيلآسا ، خود را به كوى دلدار رسانيده ولى ما تنها ماندهايم .
بيت 7 : به صدق دل : صفاى باطن
حافظ با نيّت پاك و صفاى باطن مانند صوفيان پارسا كه به صومعه ( عبادتگاه ) مىروند ، به ميخانه مىرود .
هامش
*حَرَت عبراتي فوقَ خذي كآبةً * و انشاةُ هذا في قضيه ما يجري« سعدى »
اشكهايم از روى درد بر چهرهام جارى شد و اين ( سروده ) را نوشتم دربارهى آن چه اتفاق افتاد ( جارى شد ) .