تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣

[ شرح ] غزل 219

بيت 1 « * » : عدم : نيستى سجود : سجده ، پيشانى بر زمين گذاشتن براى عبادت و عبوديت . بيت 2 : جام صبوحى : شراب بامدادى ناله : نوا و آهنگ دف : دايره زنگى چنگ : نوعى ساز كه 46 سيم دارد و با انگشت دست نواخته مىشود . غبغب : طوق گوشتى گلو ، قسمت لطيف و زيباى زير چانهء زيبارويان نى : نى از سازهاى بادى كه با دهان نواخته مىشود . عود : بربط ، ساز سيمى شبيه تار . بيت 3 : شاهد : معشوق بسيار زيبا روز بقا : دوره‌ى عمر آدمى دوران گل مانند ايام عمر چند هفته‌اى بيش نيست ، اين زمان كوتاه را با شراب و شاهد و ساز و آواز خوش بگذران . بيت 4 : اختر ميمون و طالع مسعود : ستاره‌ى فرخنده و طالع مبارك . خوش‌بختانه در فصل بهار و دوران گل ، در اثر روييدن رياحين خوش‌بوى و گل‌هاى زيبا ، زمين نيز مانند آسمان روشن و نورانى شده است . بيت 5 : شاهد نازك عذار : معشوق زيباى لطيف رخسار عيسى دم : نفس جان‌بخش حضرت عيسى ( ع ) ، يكى از معجزات حضرت عيسى ( ع ) زنده كردن مردگان بوده است . عاد : نام قوم هود پيامبر ثمود : نام قوم صالح پيامبر ( سوره‌ى هود ، آيه‌ى 49 ) - از دست معشوق بسيار زيباى عيسى دم ، شراب بنوش و قصهء عاد و ثمود را فراموش كن و عمر عزيز را به بحث اين گونه مسايل تلف نكن .
تا چند كنى قصهء اسكندر و دارا * ده روزه‌ى عمر اين همه افسانه ندارد
« پژمان بختيارى » بيت 6 : خلد برين : بهشت خلود : اقامت دايمى - در فصل بهار دنيا مانند بهشت شده است اما افسوس كه امكان اقامت دايم در آن نيست . بيت 7 : سليمان و داود : درباره‌ى سليمان و داود به غزل 174 ، بيت 2 نگاه كنيد . بيت 8 : آيين دين زردشتى : ميگسارى در گلزار و اشاره به آيين آتش افروختن و تقدس اين عنصر در آيين زرتشت . لاله : شقايق ، گلى صحرايى قرمز رنگ نمرود : نام پادشاهى كه در بابل شهرى ساخت و ادعاى خدايى كرد و حضرت ابراهيم ( ع ) را در آتش عظيمى افكند كه به قدرت پروردگار آن آتش بر ابراهيم گلستان شد . - سحرگاهان كه بلبل نغمه‌ى داودى سر مىدهد ، گل شكوفا مىشود و سليمان‌وار با بوى خوشش بر هوا مسلط مىگردد و شقايق ( لاله ) نيز مانند آتش نمرود به رنگ سرخ آتشين درمىآيد ، به گلستان برو و آيين دين زرتشتى را زنده كن . بيت 9 : جام صبوحى : شراب صبحگاهى آصف عهد : منظور عماد الدين محمود ، وزير شاه شيخ ابو اسحاق و مراد از سليمان ، شاه شيخ ابو اسحاق است . ملك سليمان : نوعى مبالغه‌ى محال است . « غلو »
هامش
* در اين بيت ميان « چمن » ، « گل » و « بنفشه » آرايه‌ى تناسب برقرار است و ميان « عدم » و « وجود » تضاد وجود دارد . اين بيت همچنين تلميحى است به داستان آفرينش آدم و سجدهء فرشتگان .