غزل 201 [ شراب بىغش و ساقى خوش دو دام رهند ]
1 شراب بىغش و ساقى خوش دو دام رهند * كه زيركان جهان از كمندشان نرهند
2 من ار چه عاشقم و رند و مست و نامهسياه * هزار شكر كه ياران شهر بىگنهاند
3 جفا نه پيشهى درويشى است و راهروى * بيار باده كه اين سالكان نه مرد رهند
4 مبين حقير گدايان عشق را كاين قوم * شهان بىكمر و خسروان بىكلهاند
5 به هوش باش كه هنگام باد استغنا * هزار خرمن طاعت به نيمجو ننهند
6 مكن كه كوكبهى دلبرى شكسته شود * چو بندگان بگريزند و چاكران بجهند
7 غلام همت دُردىكشان يكرنگم * نه آن گروه كه ازرقلباس و دلسيهاند
8 قدم منه به خرابات جز به شرط ادب * كه سالكان درش محرمان پادشهاند
9 جناب عشق بلند است همتى حافظ * كه عاشقان ره بىهمتان به خود ندهند