[ شرح ] غزل 200
بيت 1 : چنگ : هارپ ، نوعى ساز 46 سيمه كه با انگشت نواخته مىشود . عود : نام يكى از آلات موسيقى ، بربط تعزير : شلاق زدن شرابخواران به حكم قاضى
بيت 2 : ناموس : عفت و عزت رونق : آبرو
زاهدان رياكار ، بدون دانش و اطلاع از كنه و حقيقت محبت ، عزت و حرمت عشق و عاشقان را از بين مىبرند و به انتقاد جوانان و سرزنش پيران مىپردازند .
بيت 3 : قلب : به ايهام ناسره ، تقلبى كيميا و اكسير : مادهى موهومى كه پيشينيان تصور مىكردند با آن مىتوان مس را طلا كرد .
با وجود اين كه زاهدان از اين گونه تفكرات نادرست به جز سياهدلى و رو سياهى نتيجهاى حاصلشان نشده است ، معهذا تصور مىكنند كه كيمياگرند و مىتوانند مس وجودشان را به كمك كيمياى موهوم افكار غلطشان به زر تبديل كنند !
بيت 4 : رمز : راز ، اسرار تقرير : بيان
بيت 5 : مغرور : فريب خوردن - زاهدان كه در ظاهر با سخنان فريبنده به فريفتن ما مشغولاند ، خودشان در خلوت بر خلاف گفتارشان به اعمال ناپسندى دست مىزنند !
بيت 6 : تشويش وقت : ضايع كردن وقت پير مغان « * » : پير دليل ، پير راهنما اين سالكان : اين به ظاهر سالكان !
اين رهروان بىاطلاع و به ظاهر سالكان ، وقت عزيز پير مغان را ضايع مىكنند .
بيت 7 : تقصير : كوتاهى
بيت 8 : جد و جهد : كوشش تقدير : مشيت الهى ، خواست خداوندى
گروهى با سعى و كوشش هواى وصال دوست را دارند و بعضى آن را به تقدير واگذار كردهاند .
بيت 9 : فىالجمله اعتماد . . . : دنيا را ثبات و اعتبارى نيست و دل بستن به آن خطاست .
دل بر اين پير زن عشوهگر دهر مبند * كاين عروسى است كه در عقد بسى داماد است
آن كه گويند كه بر آب نهاده است جهان * مشنو اى خواجه كه بنياد جهان بر باد است
« خواجوى كرمانى »
بيت 10 : مفتى : حاكم شرع محتسب : داروغه ، مأمور نهى از منكر
هامش
* پير مغان يا پير پيران كه براى او كراماتى قائل بودهاند و او را والاترين مقام مهرآيينان و دشمن سرسخت اهريمنان مىدانستهاند . « از يادداشتهاى زنده ياد عطاء الله تدين »