غزل 196 [ آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند ]
1 آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند * آيا بود كه گوشهى چشمى به ما كنند
2 دردم نهفته به ز طبيبان مدعى * باشد كه از خزانهى غيبم دوا كنند
3 معشوق چون نقاب ز رخ برنمىكشد * هركس حكايتى به تصور چرا كنند
4 چون حسن عاقبت نه به رندى و زاهدى است * آن به كه كار خود به عنايت رها كنند
5 بىمعرفت مباش كه در من يزيد عشق * اهل نظر معامله با آشنا كنند
6 حالى درون پرده بسى فتنه مىرود * تا آن زمان كه پرده برافتد چها كنند
7 گر سنگ از اين حديث بنالد عجب مدار * صاحبدلان حكايت دل خوش ادا كنند
8 مى خور كه صد گناه ز اغيار در حجاب * بهتر ز طاعتى كه به روى و ريا كنند
9 پيراهنى كه آيد از او بوى يوسفم * ترسم برادران غيورش قبا كنند
10 بگذر به كوى ميكده تا زمرهى حضور * اوقات خود ز بهر تو صرف دعا كنند
11 پنهان ز حاسدان به خودم خوان كه منعمان * خير نهان براى رضاى خدا كنند
12 حافظ دوام وصل ميسر نمىشود * شاهان كم التفات به حال گدا كنند