[ شرح ] غزل 184
بيت 1 : دوش ديدم . . . : ديشب در عالم رؤيا ديدم كه فرشتگان در ميخانه را كوبيدند و گل آدم ابو البشر را خمير كردند و با بادهى محبت در آميختند . !
بيت 2 : حرم : مكان مقدس و متبرك ستر : مستور ، پوشيده ملكوت : عالم غيب ستر و عفاف ملكوت : سراپردهى عفت مطلق ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت : فرشتگان مقرب الهى
فرشتگان مقرب بارگاه ملكوتى با من گداى خاكسار باده نوشيدند .
بيت 3 : بار امانت : بار تكليف و اطاعت و عشق من ديوانه : منظور . آدم ابو البشر است و آدميان كه از روى جهل و ناتوانى بار امانت را كه آسمان با آن همه عظمت طاقت قبول آن را نداشت ، به عهده گرفتند و از عهدهى آن برنيامدند . « سورهى احزاب ، آيات 71 تا 73 قرآن كريم »
بيت 4 : جنگ هفتاد و دو ملت . . . : جنگ و ستيز هفتاد و دو فرقه از هفتاد و سه فرقهى اسلام را كه از روى تعصب و نادانى به وقوع پيوسته ، ناديده بگير زيرا طريق درست حقپرستى را نشناختند و به خرافهگويى پرداختند . « * »
بيت 5 : شكر ايزد كه . . . : سپاس ايزد يكتا را كه « جانان » با من از در صلح درآمد .
دوستان خانقاهى ( صوفيان ) به شكرانهى اين صلح ، بادهى شكرگزارى نوشيدند و به پاىكوبى و سماع پرداختند .
بيت 6 : آتش آن نيست . . . : آتشى كه شعلهى آن سبب روشنايى ( خنده ) شمع شده ، آتش نيست ! آتش واقعى شعلهاى است از آتش سوزان عشق كه در خرمن هستى پروانه افتاد و او را نابود كرد !
بيت 7 : كس چو حافظ . . . : هيچ سخنسرايى تا كنون نتوانسته به شيرينى و بلاغت ، مانند حافظ غزل لطيف و روان بسرايد .
هامش
* اشارهاى است به حديث نبوى بدين مضمون كه امت من بعد از من به هفتاد و سه گروه تقسيم مىشوند كه فقط يك گروه از ايشان راه صواب انتخاب مىكند و رستگار مىشود . ( چهار مقالهى نظامى عروضى )