تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠

غزل 183 [ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند ]

1 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند * و اندر آن ظلمت شب آب‌حياتم دادند
2 بىخود از شعشعه‌ى پرتو ذاتم كردند * باده از جام تجلى صفاتم دادند
3 چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى * آن شب قدر كه اين تازه‌براتم دادند
4 بعد از اين روى من و آينه‌ى وصف جمال * كه در آنجا خبر از جلوه‌ى ذاتم دادند
5 من اگر كامروا گشتم و خوش‌دل چه عجب * مستحق بودم و اين‌ها به زكاتم دادند
6 هاتف آن روز به من مژده‌ى اين دولت داد * كه بدان جَور و جفا صبر و ثباتم دادند
7 اين همه شهد و شكر كز سخنم مىريزد * اجر صبرى است كز آن شاخ نباتم دادند
8 همت حافظ و انفاس سحرخيزان بود * كه ز بند غم ايام نجاتم دادند