[ شرح ] غزل 183 « * »
بيت 1 : آبحيات : آبى كه نوشيدن آن سبب زندگى جاويد مىشود .
ديشب به هنگام سحرگاه از اندوه جانكاه نجاتم دادند و در آن ظلمت و تاريكى شب ، آبحيات به من بخشيدند .
بيت 2 : بىخود : مست از بادهى معرفت الهى شعشعه : روشنى تجلى : تابش انوار حق در دل سالك پرتو ذات : تابش نور حق
با تابش نور ذات پروردگار از خود بىخود شدم . با نوشيدن بادهى معرفت از جام انوار حق كه صفات احديت در آن نمايان است ، مست تابش جلوهى صفات پروردگار شدم .
بيت 3 : شب قدر : شب استجابت دعا ، شب رسيدن به مراد برات : فرمان رهايى از تعلقات دنيوى - چه صبح فرخنده و چه شب مباركى بود آن شب مراد كه مرا از قيد تعلقات دنيوى و خودبينى رهانيد .
بيت 4 : آينهى وصف جمال : ضمير پاك مرشد
بعد از اين فقط به آينهاى كه وصف جمال ازلى در آن هويداست ، يعنى ضمير پاك پير روشندل خواهم نگريست . همان آينهاى كه جلوهى انوار الهى را به من نشان داد .
بيت 5 : زكات : مقدارى معين از مالى كه بايد به مستحقان داده شود .
شادمانى به مراد رسيدن من تعجبى ندارد . نيازمند بودم و به من زكات دادند .
بيت 6 : هاتف : نداى غيب ، سروش عالم غيب اين دولت : اين سعادت و نيكبختى كه بدان جور . . . : كه در مقابل آن همه محنت و استهزاى مردم ، بردبارى پيشه كردم .
بيت 7 : شاخ نبات : مقصود و مراد شهد و شكر : فصاحت و بلاغت و شيرينى كلام شيرينى كلام من به خاطر رسيدن به شاخ نبات - مقصود - است كه در اثر صبر و تحمل بار محنت طعنه و استهزاى مردم نصيبم گرديد .
بيت 8 : همت حافظ . . . : ارادهى قوى و دعاهاى شبزندهداران سحرخيز مرا از زندان غم و اندوه نجات داد .
هامش
* به روايت پژمان بختيارى : صاحب تذكره ميخانه در حال خواجه مىنويسد كه حافظ در ايام جوانى در سرودن شعر تبحرى نداشته و اشعار او مايهى تمسخر و استهزاى مردم بوده است . خواجه از اين بابت دلآزرده بوده و تصميم مىگيرد چهل شب در مقبرهى باباكوهى در شيراز معتكف شود . در شب چهلم خوابى مىبيند كه در شرح سودى چنين آمده است : « سودى مىگويد : شبى حافظ در عالم رؤيا بزرگوارى را مىبيند كه خطاب به او مىگويد برخيز كه در علم را بر تو گشوديم ، حافظ چنان دچار جذبه و هيجان مىگردد كه از خود بىخود مىشود و بايزيدوار و منصور گونه خود را در همهى اجزاى كاينات شريك مىپندارد و غزل فوق را مىسرايد . »