[ شرح ] غزل 185
بيت 1 : نقدها را : ماهيت اشخاص را عيارى گيرند : بسنجند صومعهداران :
زاهدان رياكار
آيا ممكن است كه ماهيت اشخاص را بسنجند تا تمام زاهدان رياكار مشخص و سيهرو شوند و به دنبال كار خود بروند .
بيت 2 : مصلحت ديد من : صواب ديد من ، به نظر من صلاح آن است كه خم طره : پيچ و تاب زلف
بيت 3 : حريفان : دوستان ، ياران قرار : آرامش
دوستان با شادمانى دست در گيسوى دلدار ( ساقى ) زدند . معلوم نيست كه روزگار مجال ادامهى اين شادى را به آنان بدهد .
بيت 4 : قوّت بازوى پرهيز : استفاده از نيروى پارسايى و تقوا خوبان : گلرخان و دلبران زيبا خيل : سپاه سواران حصار : قلعهء مستحكم ، دژ
نيروى پرهيزكارى و پارسايىات را به رخ دلبران زيبا نكش كه خيل سواران عرصهى حسن ، دژ مستحكمى را با يك سواركار تسخير مىكنند . شاهدان زيبا را با پرهيزكارى چه كار ؟ !
بيت 4 : بچهى تركان : جوانكهاى زيبا ، زيبارخان جوان تير مژه : مژه به تير تشبيه شده است .
پروردگارا ! اين زيبارخان جوان چه قدر در خونريزى و كشتن شجاع و ماهرند كه مىتوانند در هر لحظه با تير مژگان دلى را شكار كنند .
بيت 5 : شعر تر : شعر دلانگيز و خوب نالهى نى : نواى نى نگار : دلدار ، معشوق
يك دست جام باده و يك دست زلف يار * رقصى چنان ميانه مىدانم آرزوست
« مولانا »
بيت 6 : ابناى زمان : مردم روزگار
حافظ ! مردم روزگار ، غمخوار فقرا نيستند . بهتر است كسى به اميد كرم آنها ننشيند .
بر در ارباب بىمروت دنيا * چند نشينى كه خواجه كى ز درآيد
« حافظ »