غزل 167 [ ستارهاى بدرخشيد و ماه مجلس شد ]
1 ستارهاى بدرخشيد و ماه مجلس شد * دل رميدهى ما را انيس و مونس شد
2 نگار من كه مكتب نرفت و خط ننوشت * به غمزه مسئلهآموز صد مدرس شد
3 به بوى او دل بيمار عاشقان چو صبا * فداى عارض نسرين و چشم نرگس شد
4 به در مِصطَبهام مىنشاند اكنون دوست * گداى شهر نگه كن كه مير مجلس شد
5 خيال آبخضر بست و جام اسكندر * به جرعهنوشى سلطان ابو الفوارس شد
6 طرب سراى محبت كنون شود معمور * كه طاق ابروى يار منش مهندس شد
7 لب از ترشح مى پاك كن براى خدا * كه خاطرم به هزاران گنه مُوسوِس شد
8 كرشمهى تو شرابى به عاشقان پيمود * كه علم بىخبر افتاد و عقل بىحس شد
9 چو زر عزيز وجود است نظم من آرى * قبول دولتيان كيمياى اين مس شد
10 ز راه ميكده ياران عنان بگردانيد * چرا كه حافظ از اين راه رفت و مفلس شد