[ شرح ] غزل 166
بيت 1 : فرقت : فراق ، هجران ، جدايى گذشت اختر : حركت ستارهى خوشبختى ، ستارهى « سعد » كه نشانهى طالع مساعد است .
در همان موقع كه ستارهى خوشبختى در حركت بود و طالع مساعد ، تفألى زدم و فال خوب آمد و ايام هجران پايان يافت .
بيت 2 : تنعم : تكبر و افاده خزان : در اينجا منظور سرماى زمستان است كه به دنبال آن بهار مىآيد .
عَلَم دولت نوروز به صحرا برخاست * زحمت لشكر سرما ز سَرِ ما برخاست
« سعدى »
آن همه تكبر و افادهاى كه سرماى زمستان مىكرد ، عاقبت با فرا رسيدن بهار به پايان رسيد . رفتن خزان و فرا رسيدن بهار به پايان هجران و رسيدن زمان وصال تشبيه شده است .
بيت 3 : اقبال : پديدار شدن كله گوشهى گل : تاج گل نخوت : تكبر و ستم باد دى : سرماى دىماه ( زمستان ) شوكت خار : قدرت و عظمت خار
شكر خداى را كه با شكوفايى گل در فصل بهار ، تكبر و ستم سرماى زمستان و قدرتنمايى خار به پايان رسيد .
بيت 4 : صبح اميد : اميد به صبح تشبيه شده است كه بد : كه بود معتكف :
گوشهنشينى براى عبادت . در اينجا به معناى ناپديد بودن ، پردهنشينى .
به اميد كه در پردهى غيب گوشهنشينى اختيار كرده بود ، بگوييد كه بيرون آيد كه به عنايت خداوندى كار شام تيرهى نااميدى به پايان رسيد .
بيت 6 : قصهء غصه : داستان غم هجران دولت يار : سعادت ديدار دلدار
از بدعهدى روزگار هنوز نمىتوانم باور كنم كه هجران به پايان رسيده و وصال يار دست داده است .
بيت 7 : قدحت پرمى باد : جملهى دعايى ، جام شرابت هرگز تهى نباد ( دعايى است براى طول عزت و نعمت ) تشويش خمار : نگرانى از ننوشيدن باده
بيت 8 : در شمار . . . : گرچه هيچيك از دوستان در اين گرفتارى ، حافظ را يارى نكردند ، شكر مىكنم كه اين غم و محنت فوقالعاده ، با لطف خداوند به پايان رسيد .