[ شرح ] غزل 168
بيت 1 : گداخت جان . . . : جان به آتش كشيده شد كه بلكه وصال دلدار ميسر شود ، ولى نشد . در اين آرزوى خام سوختم و كار دل يعنى وصال دلدار به سامان نرسيد .
بيت 2 : لابه : فريب ، دروغ
به دروغ و فريب گفت كه يك شب صدرنشين و مير مجلس من خواهد شد و من طبق خواستهى او كمترين غلامش شدم ولى نيامد . ( « مير » و « غلام » ، تضاد )
بيت 3 : پيام داد . . . : پيام داد كه همنشين رندان خواهم شد ، خود را به رندى و قلندرى مشهور كردم ولى او نيامد .
بيت 4 : در بر : در سينه كبوتر دل : دل پرتلاطم به كبوتر تشبيه شده است . تاب و پيچ دام : جعد گيسوى يار به پيچ و تاب دام تشبيه شده است . نشد : فرار نكرد
دل سزاوار آن است كه در سينه بتپد ، چون در مسير خود پيچ و خم دام زلف يار را ديد و فرار نكرد !
بيت 5 : بدان هوس : بدان آرزو لب لعل : لب سرخ چه خون . . . : خون در دل به شراب در جام تشبيه شده است .
بيت 6 : دليل راه : مرشد و راهنما اهتمام : كوشش
بيت 7 : گنجنامه : نقشهى محل گنج گنجنامهى مقصود : « مقصود » به « گنجنامه » تشبيه شده است .
فرياد كه براى وصال دلدار ، خراب و بدنام جهانى شدم و به مراد نرسيدم .
بيت 8 : گنج حضور : حضور يعنى « ديدار دلدار » كه به « گنج » تشبيه شده است .
كرام : صاحبان كرامت ، اوليا و صالحان
صد افسوس كه براى ديدار دلدار بارها به گدايى نزد صاحبان كرامت رفتم و نتيجه حاصل نگرديد !