[ شرح ] غزل 165
بيت 1 : مهر : عشق قضاى آسمان است اين : تقدير الهى است و تغيير نمىپذيرد
بيت 2 : رقيب : نگهبان ، پردهدار
پردهدار به من ستمهاى فراوان روا داشت و در صلح و آشتى را بست . مگر آه و نالهى عاشقان شبزندهدار به گوش فلك نمىرسد كه داد آنان را از پردهدار بستاند . ؟ !
بيت 3 : رندى : پاكبازى ، آزادانديشى و يكرنگى ، عاشقى نفرمودند : امر نكردند
سرنوشت مرا از ابتداى خلقت به پاكبازى و قلندرى رقم زدهاند و قسمت ازلى تغييرپذير نيست و كم و زياد نمىشود .
بيت 4 : محتسب : داروغه ، مأمور نهى از منكر فرياد دف و نى : نواى دايره زنگى و نى ( نى ، يكى از آلات موسيقى كه با دهان مىنوازند . ) ساز شرع : نظم و روش شرع مقدس افسانه : قصهء عشقى كه به صورت ترانه و آواى موسيقى بيان شود . بىقانون :
بىنظم ( ايهام ) دف و نى ، ساز و قانون « تناسب »
اى مأمور نهى از منكر ! تو را به خدا سوگند ما را به سوز و نواى عاشقانهى دو ساز ( دف و نى ) عفو كن و اطمينان داشته باش كه شرع مقدس از اين ترانهى عاشقانهى من شيرازهاش از بين نمىرود و حكم الهى بىاثر نخواهد شد . نكتهى جالب اين است كه شاعر محتسب را به آه و ناله ادوات موسيقى سوگند مىدهد و از او مىخواهد به خاطر فرياد اين دو ساز كه از نظر وى استفادهاش حرام است ، مورد عفو قرار دهد .
بيت 5 : مجال من : سهم من ، قسمت من چون نخواهد شد : زيرا ميسر نخواهد شد
قسمت من فقط عشقورزى پنهانى با اوست ، در كنار او نشستن و در آغوش گرفتن او را درخواست نمىكنم ، چرا كه آرزوى محالى بيش نيست . آن قدر دوستش دارم كه كام دل نمىخواهم .
بيت 6 : لعل : سنگى قيمتى به رنگ ياقوت سرخ
اى دل ! شراب لعلفام و مكان امن و دلدار مهربان ( ساقى ) ، همه آماده است . اگر اكنون از موقعيت استفاده نكنى ، چه وقت خواهى كرد ؟
بيت 7 : مشوى : تطهير مكن ، شستشو مده نقش غم : نشان غم عشق خون :
چشم خونبار عاشق ، قلب خونين عاشق
اى چشم خونبار نشان غم عشق را از لوح سينهى حافظ پاك مكن كه اين نقش ضربهى شمشير دلدار است و رنگ خونيناش با اشك خونين پاك نمىشود . خون را كه با خون نمىتوان شست .
خون به خون شستن محالست و محال « مولانا »