غزل 156 [ به حسن و خلق و وفا كس به يار ما نرسد ]
1 به حسن و خلق و وفا كس به يار ما نرسد * تو را در اين سخن انكار كار ما نرسد
2 اگر چه حسنفروشان به جلوه آمدهاند * كسى به حسن و ملاحت به يار ما نرسد
3 به حق صحبت ديرين كه هيچ محرم راز * به يار يكجهت حقگزار ما نرسد
4 هزار نقش برآيد ز كِلكِ صُنع و يكى * به دلپذيرى نقش نگار ما نرسد
5 هزار نقد به بازار كاينات آرند * يكى به سكهى صاحب عيار ما نرسد
6 دريغ قافله عمر كآنچنان رفتند * كه گردشان به هواى ديار ما نرسد
7 دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش * كه بد به خاطر اميدوار ما نرسد
8 چنان بِزى كه اگر خاك ره شوى كس را * غبار خاطرى از رهگذار ما نرسد
9 بسوخت حافظ و ترسم كه شرح قصهء او * به سمع پادشه كامكار ما نرسد