تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ با شرح كامل ( منزل به منزل با حافظ ) ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣

[ شرح ] غزل 154

بيت 1 : راهى بزن : ( خطاب به رامشگر ) آهنگى بنواز رطل گران : منظور پيمانه‌ى بزرگ شراب است رطل زدن : نوشيدن - نغمه‌اى بنواز كه با آهنگ آن ناله‌اى سر دهم و سرودى بخوان كه به همراه آن شراب بنوشم . بيت 2 : آستان جانان : درگاه محبوب - اگر افتخار ساييدن سر بر خاك آستان محبوب نصيب ما شود ، آوازه‌ى سرافرازى ما به آسمان خواهد رسيد . بيت 3 : قد خميده : قامت كمانى سهلت نمايد : پيش تو بىاهميت است قامت خميده‌ى ما نزد تو خيلى بىاهميت جلوه مىكند ، ولى از همين اندام خميده‌ى كمانى ، مىتوان تير بر چشم دشمنانت افكند . بيت 4 : خانقه : خانقاه ، عبادتگاه صوفيان و سالكان مغ : پيشواى روحانى زرتشتيان مغان : جمع مغ - عبادتگاه صوفيان و سالكان جايگاه افشاى اسرار عشق‌ورزى نيست . شراب معرفت را بايد با پير روشن ضمير در ميكده‌ى معرفت نوشيد . بيت 5 : برگ : آرزو ، علاقه كهنه دلق : لباس پاره‌اى كه فقط به درد سوزاندن مىخورد . درويش آرزوى زندگى تجملاتى سلطان ( پادشاه ) را ندارد ، تمام ثروت ما ( دراويش ) كهنه‌دلقى است كه اگر به آتش هم كشيده شود ، چيز مهمى را از دست نداده‌ايم . بيت 6 : اهل نظر : صاحب‌نظران داو اول : نوبت اول در قمار ، بازى اول در قمار نرد صاحب‌نظران ، هر دو جهان را با يك نگاه محبوب نثار قدمش مىكنند ، آرى در قمار عشق در همان دست اول بايد بر سر نقدينه‌ى جانبازى كرد و جان را باخت ! و داروندار را در طبق اخلاص گذاشت .
دنيا و آخرت به نگاهى فروختيم * سودا چنين خوش است كه يك‌جا كند كسى
« قصاب كاشانى » بيت 7 : دولت وصال : وصال محبوب به دولت و سعادت تشبيه شده است . - اگر اميدى به وصالت داشته باشم ، با اين خيال مسرت‌بخش ، سر به آستانت خواهم ساييد . بيت 8 : معانى : الفاظ كه در واقع اسباب بيان و سخنورى است . عشق ، جوانى ، رندى عاشقى و جوانى و وارستگى مجموعه‌ى آرزوها است ، هرگاه اين هر سه فراهم شدند ، مىتوان گوى سخنورى را در ميدان فصاحت و بلاغت ربود و هنرنمايى كرد . بيت 9 : رهزن : دزد ، غارت‌گر كاروان زدن : كاروان را غارت كردن و تاراج كالاى كاروان - اگر غارت‌گر تو باشى ، صد كاروان دل را به آسانى مىتوانى غارت كنى ! بيت 10 : شيد و زرق : مكر و ريا - حافظ تو را سوگند به حق قرآن از دورويى و مكر و فريب دست بردار ، تا در عرصه‌ى چوگان‌بازى روزگار گوى سعادت و خوش‌بختى را صاحب شوى .